
ایـــن روزهـــا هــــوا خیلـــی غبـــار آلــــود اســـت؛ گـــرگ را از ســـگ نمــی تـــوان تشخیـــص داد ! هنگـــامـــی گـــرگ را می شنـــاسیـــم؛ کـــه دریـــده شـــده ایــــم همیشه در گرگم به هوا از گرگشدن فرار میکردیم و اکنون ناخواسته در تمامی بازیها گرگیم بیآنکه از خودمان بترسیم با کمال ادب و احترام تقدیم میکنم به همکار گرامی خود به پاس تمام ناحقی و ظلم هایی که از جانب یک عده آدم گرگ صفت متح...
ادامه مطلب
گاهی نه آشنا درد را می فهمدنه حتی صمیمی ترین دوستگاهی باید تنهایی ، درد را فهمیدتنهایی ، خلوت کرد تنهایی، آرام شدو تنها خدا می داندچه می گذرد در دلت . . .. من این شعرها رادر انجمن ها“سپید” نکرده اماین ها محصولِآسیاب تنهایی من است . ...
ادامه مطلب
خداوندا در آغاز این سال جدید که مزین به نام پاک و مقدس حضرت زهرا ( س ) گشته است شاد کن دلی را که گرفته و دلتنگ است بی نیاز کن کسی را که به درگاهت نیازمند است امیدوار کن کسی را که به آستانت ناامید است بگیر دستانی که اکنون به سوی تو بلند است مستجاب کن دعای کسی که با اشک هایش تو را صدا میزند حامی آن دلی باش که تنها شده دستگیر کسی باش که درمانده است و به آسمانت رو کرده الهی برای شانه های خسته ، قدری عشق برای گام های مانده در تردید ، قدری عزم برای زخم ها ، مرهم برای اخم ها ، لبخند و برای ظلمت جان، روشنایی عطا فرما با کمی تاخیر :سال جدید رو به همه دوستان و همکاران و عزیزان خودم تبریک و تهنیت میگ...
ادامه مطلب
گاهی نه آشنا درد را می فهمد نه حتی صمیمی ترین دوست گاهی باید تنهایی ، درد را فهمید تنهایی ، خلوت کرد تنهایی آرام شد و تنها خدا می داند چه می گذرد در دلت . ....
ادامه مطلب
کـــســـی که ســلــول انــفـــرادی را ســاخــت مـــی دانــســـت ســـخــت تــــریــن کـــار انـــســـان تحـــمـــل خــویــشتــن است ....
ادامه مطلب
مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری! مادر یعنی به تعداد همه روزهای اینده تو، دلواپسی! مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری! مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد! مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود! مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن…به سلامتی وجود پاک و مهربون مادرها آمین روز مادر پیشاپیش مبارک...
ادامه مطلب
گاهی نه آشنا درد را می فهمد نه حتی صمیمی ترین دوست گاهی باید تنهایی ، درد را فهمید تنهایی ، خلوت کرد تنهایی آرام شد و تنها خدا می داند چه می گذرد در دلت . . . . . . من این شعرها را در انجمن ها “سپید” نکرده ام این ها محصولِ آسیاب تنهایی من است . . ....
ادامه مطلب
آنقدر که از دست دادن چیزی، ما را افسرده می کند، از داشتن همان چیز احساس خوشبختی نمی کنیم ! و این ذات آدمیزاد است . . ! منتظر آمدن بارانم..... ...
ادامه مطلب
مویِ سُرخِ رویِ پیشانیِ تو بی شانه مانْد شانه ی مویَت به رویِ طاقچه در خانه ماند روزِ پنجشنبه،بیست هشت مرداد دلت آرام شد کارِ تو در روزِ موعود عاقبت انجام شد وقتِ رفتن هیچ کس پیشَت نبود ای نازنین من بمیرم چون که تنها سر نهادی بر زمین چند روز است از تو می گویم فقط مادر بزرگ خاطره می سازم از تو خط به خط مادر بزرگ باز تنها،باز خسته،باز غم مادر بزرگ بی تو اوضاعم چنین شد باز هم مادر بزرگ نیستی،حِسّم ولی پیوسته لَمست می کند با خیالی باز و چشمی بسته لمست می کند نیستی،شعرم به سُرعت می دَوَد دنبالِ تو وعده ی ما خطّ پایان،شعرم آنجا مالِ تو خوب می دانم چه بای...
ادامه مطلب