
از “همه “دست کشیدم که تو باشی “همه ام”… با تو بودن ز “همه” دست کشیدن دارد… نازنین یار! مرا باز ندیدی، باشد! به گمانم که دل از من تو بریدی، باشد! دست عشاق گرفتی و حرم بردی آه طبق معمول زمن دست کشیدی، باشد! این همه زار زدم داد زدم کرب و بلا این حرم گفتن من را نشنیدی، باشد! تقدیم به جاماندگان از قافله عشق همچون من حقیر گنهکار و رو سیاه التماس دعا...
ادامه مطلب
مویِ سُرخِ رویِ پیشانیِ تو بی شانه مانْد شانه ی مویَت به رویِ طاقچه در خانه ماند روزِ پنجشنبه،بیست هشت مرداد دلت آرام شد کارِ تو در روزِ موعود عاقبت انجام شد وقتِ رفتن هیچ کس پیشَت نبود ای نازنین من بمیرم چون که تنها سر نهادی بر زمین چند روز است از تو می گویم فقط مادر بزرگ خاطره می سازم از تو خط به خط مادر بزرگ باز تنها،باز خسته،باز غم مادر بزرگ بی تو اوضاعم چنین شد باز هم مادر بزرگ نیستی،حِسّم ولی پیوسته لَمست می کند با خیالی باز و چشمی بسته لمست می کند نیستی،شعرم به سُرعت می دَوَد دنبالِ تو وعده ی ما خطّ پایان،شعرم آنجا مالِ تو خوب می دانم چه بای...
ادامه مطلب